شعر امروز

صفحه به صفحه
شعرها را رد میکنم...
همه تکراری
هم مثل هم
انگار شاعرها هم دچار تکرر کلام شده اند...

همه جا حرف از دست و گیسو و چشم های یار است
پر از قافیه هایی از بی وفایی و جدایی
گرچه موزون است اما
وزن دوست داشتنش کم است...
حتی بعضی ها وزن نفرت و غمشان می چربد...

در شعرهای امروز
نه حرفی از کوچه هست و نه دیوارکاهگلی
نه کوزه ای دارد که لیلی بشکند و
نه اتشی که سیاوش از ان بگذرد...
شعر امروز غریب افتاده میان هجو "دوستت دارم ها" و تکثر پیوندهای سست و ثانیه ای...

دلم یک شعر تازه میخواهد...
شعری که خواندنش تورا را غرق کند...
با هرواژه اش مو برتنت راست شود...
هرمصرعش تو را به اغوش یار رساند و
هربیتش داستانی از عشق های جاودان ...

دلم شعری میخواهد
پر از صدای تیشه ی فرهاد و درد دلهای مجنون...
شعری به شیرینی غزلهای حافظ و
پندهای سعدی...

دلم از ان شعرهایی میخواهد
که وقتی بخوانم
پر شود ذهنم از لحظه لحظه های حضورت
جان دهد قلمم را
تا هزاران سطر برای تو بنویسم
تا هزاران قافیه را ردیف کنم
بلکه گوشه ای از دوست داشتنم را نشان دهد...

دلم شعری میخواهد
که در آن
تنها
تو باشی,
من,
و ایوانی از بهشت....



احمد. الف

/ 0 نظر / 52 بازدید