چهار دیوار و یک سقف

وقتی که تنهایی ذاتی دنیا بر هر بشری غالب می شود. قالب تهی کرده و هر کس و ناکسی را کس می پندارد.

حکایت همان تنهایی است.حکایت همان فضای خالی که اتاقی رویایی درآن ساخته میشود تا ماوایی باشد برای حفظ صدای هق هق دلتنگی های بی پایان..... اتاقی برای خلق شیرین ترین لحظات با مدت زمانی ابدی..اتاقی که هیچ جای این کره خاکی نیست ، ولی از همه جا میتوان بدان راه یافت..

.آری حکایت همان اتاق است. همین آدمی که خالق است و خلاق نیست. فقط دیوار را میسازد سقف را میسازد... اما برای نگهداری ازآن هیچ خلاقیتی به خرج نمی دهد... 

این می شود که اگر خشتی کج بر هر یک از دیوارهای اعتماد، صداقت، وفا و ازهمه مهمتر محبت قرار دهد خیلی زود از سقف دوستی، تنها آواری باقی خواهد ماند بر  سر...

دیوار پر است از تابلو نوشته ها و قاب عکسهای قدیمی که از گزند آوار مصون مانده...اما مگر میخهای فرو رفته در قلب دیوار را یارای چه مدت زمانی است...

آنگاه رنگ و روی دیوار بیرنگ ترین نقطه دنیا و فضای آن متعفن ترین هوای عالم  را خواهد داشت

وقتی که درب اتاق رویایی بسته شود و دیگر هیچ کس دستی به سر و روی دیوار نکشد مخروبه ای بیش نخواهد ماند

  این رسم این دنیاست که ساختن عمری و باختن آنی .......

/ 0 نظر / 27 بازدید