عیدی...

به نام خدا

چند روز بیشتر به پایان سال نمانده

همه در تکاپو و جنب و جوش برای تمام کردن کارهای ناتمام و برنامه ریزی برای سال اینده

همه در این فکرند که هیچ حساب تسویه نشده ای باقی نگذارند

هیچ گرد و غباری را نرُفته رها نکنند و هیچ لکه ای را نشسته باقی نگذارند...

هیچ خریدی را فراموش نکنند

هیچ زمانی را بدون برنامه ریزی باقی نگذراند

همه در فکر نو کردن لباس ها و کفش ها هستند

عده ای به خانه ی نو میروند و بعضی ها صاحب اتومبیل نو میشوند

خلاصه شهر، صحنه ی انقلاب نو شدن و تازگی ست

اما در میان این همه نو شدن و تر و تازه کردن ظواهر، اندکی هم به فکر نو کردن اندیشه ها باشیم...

دمی هم به خودمان، به درونمان رجوع کنیم...

گاهی وقت ها احساس میکنم درونم به یک خانه تکانی حسابی احتیاج دارد....

نه فقط در پایان سال، چه بسا بارها این خانه تکانی لازم میشود...

بی هیچ بهانه و دلیل....

اهل شعار دادن و حرف بی عمل نیستم و نمیخواهم باشم...

بیایید امسال از خودمان شروع کنیم و منتظر تماشای تغییر دیگران نباشیم...

امسال بجای عیدی گرفتن، ماهم عیدی بدهیم....

عیدی که همیشه نباید اسکناس تانخورده و درشت باشد....

بیایید امسال چند ثانیه بیشتر خدارا شاکر باشیم...

امسال چند دقیقه بیشتر لبخند بزنیم...

چند ساعت بیشتر مودب باشیم...

چند روز بیشتر تلاش کنیم...

چند هفته بیشتر احترام بگذاریم...

چند ماه بیشتر گره گشا باشیم...

بیایید امسال ما به خدا عیدی بدهیم...

چند دروغ کمتر بگوییم...

چند نگاه بیشتر کنترل کنیم....

چند پله غرور را کمتر کنیم و بجای آن هزاران پا در صفا اوج بگیریم....

چند صفحه بیشتر کتاب بخوانیم....

و چند بار بیشتر رهایی را تجربه کنیم...

کمتر وقتمان را تلف کنیم و بیشتر تفکر کنیم...

کینه ها را از شیشه ی پنجره های دوستی پاک کنیم...

فرش پر نقش و نگار دلهایمان را از لکه های غرور و تکبر بزداییم...

دیوار خانه ی وجودمان را آزین ببندیم با لبخند و خوش اخلاقی....

تارهای رخوت و تنبلی را با دستمال های تلاش و اراده محو کنیم...

بیایید درها را بازکنیم به روی هرچه دلخوشی ست...

حسادت را کمتر کنیم و چندبرابر بیشتر از آن عشق بورزیم...

دوست داشتن را تمرین کنیم و چند نفر بیشتر را دوست داشته باشیم...

کمی بیشتر از سال قبل به فکر ضعیفان باشیم ...

دستهای بیشتری را بگیریم و قدم های بیشتری را با خود همراه کنیم...

اگر توان فروزان کردن اندیشه ای  نداریم لا اقل نورش را کمتر نکنیم...

اگر نمیتوانیم گره گشا باشیم حداقل راهنمای خوبی باشیم....

اگر نمیتوانیم حمایت کنیم پس ظلم هم نکنیم....

سال نو میشود و بر عمرت افزوده می شود...

چشم های بیشتری نظاره گر توست و دل های بیشتری در حریمت و امیدهای بیشتری دامنگیر تو...

مبادا نگاهی را شرمسار، دلی را آزرده و امیدی را ناامید کنی...

امسال عیدی ما به خدا دلبستن به او باشد...

کمی توکل، کمی امید، کمی صداقت، بهترین عیدی ماست به خدا

بیایید به هم عیدی هایی از جنس انسانیت بدهیم...

از جنس خدا، به رنگ بهار...

فصل ها بهانه اند، بهار بهانه است، زمان بهانه است

"در همه ی اینها نشانه هایی ست برای آنانکه می اندیشند..."

 

28 اسفند 1393

/ 0 نظر / 24 بازدید