ولنتاین مبارک

به نام خدا

 

امروز 25 بهمن است. روز ولنتاین.

روزی که به نام عشاق به ثبت رسیده....

روزی برای قدم زدن های دونفره، خنده های دونفره، بوسه های دونفره، در کل هوایِ لحظات دونفره است...

مثل روزهای زوج و فرد، امروز فقط روز زوج هاست و خود بخود مفردها پیاده وار، از مسیر جمع خارج می شوند...

امروز جلد همه مجلات، همه صفحات وب و همه ی پروفایل ها، پُر است از عکس خرسهای قهوه ای و سفید و قرمز ، کادوهای خوش رنگ و لعاب و شکلات های رنگارنگ میان یک مشت قلب ریز و درشت...

روز زیباییست اما

من نمیخواهم مثل سایرین از شیرینی باهم بودن بنویسم...

حرف من، درد کسانیت که امروز را مثل سایر روزهای سالشان تنها هستند....

و امروز است که بیش از پیش این تنهایی، عمق خود را در دلشان نشان می دهد...

هستند هنوز تنهایانی که نمیخواهند به هر قیمتی دو نفر باشند،

حرف از غرور و بی وفایی نیست، حرفی از گوشه نشینی و عزلت نیست....

حرف از تنفر نسبت به دوست داشتن های الکی و خنده های تصنعی ست...

حرف من، درد شنیدن دوستت دارم های آبکی و سطحی ست....

درد من آن لحظه اسیت که نتوانی میان گرمای شهوت گونه ی دست هایش، یخبندان فاصله ها را حس کنی...

درد من آن زمانیست  که چشمها بی هیچ نشانه ای، رویای دیگری را می بینند ...

مرگ من آن زمانیست که قدمهای دونفره به دوراهی نزدیک میشود...

غمگین میشوم در هوای دونفره ای که آسمانش پُر است از گرد و غبار توقعات....

امروز، روز شرافت تنهایی ست....

روز اقتدار کسانی که نخواستند به بهانه ی عشق، پای بر احساسات خود و دیگری بگذارند....

احساسشان را میان کتابهای شعر و نامه های نانوشته پس انداز کرده اند برای روزهای مبادا...

روز افتخار به  کسانی ست که نمیخواهند حرمت دوست داشتن را بشکنند و چوب حراج بر صداقت بی بدیلشان زنند....

شاید قلب تنهایان به زیبایی و سرخی قلب های ساختگی و توخالی نباشد اما پُر است از گرمای محبت های تلف نشده....

وجودی مملو از تلاطم مذاب های معرفت و دوستی، که منتظر گسل های شکافنده ی نگاه یارشان است...

می شود در تنهاییِ خود، دل خوش کنیم به روزهای باهم بودن

می شود برای تنهایی خود خندید، برایش لالایی خواند،

می شود دست تنهایی را گرفت و باهم قدم زد

می توان برای تنهایی شعر گفت و قصه ساخت

می شود برای روزهای تنهاییمان، بی بهانه تولد بگیریم،

جشن چند سالگی اش را تبریک بگوییم و برایش آرزوی پایانی خوش...

می توانیم تنهایی هایمان را با لبخندها و آرزوهای رنگارنگ گره بزنیم،

تنهایی بد نیست، اما خوب هم نیست

تنهایی به معنای بی کسی نیست، تنهایی برای ما، با هرکسی نبودن است...

تنهایی نه درد است و نه درمان،

 تنهایی خواسته ی ما نیست اما با تمام وجود تا زمان پایانش، صبورانه او را در آغوش میکشیم؛

 و میدانم اگر امروز در آغوش تنهاییم باشم بهتر از آن است که فردا آغوشم، بستر تنهایی دیگران شود...

و من آنقدر تنهایم که می توانم برای تمام تنهایی های بی سرپرست، پدری کنم...

 

در وصف تنهایی خیلی حرفها می توان زد....

تنهایی تنها واژه ایست که بی نهایت تعریف دارد و برای هر واژه اش هزاران مترادف می توان ساخت...

تنهایی رمز و راز نویسندگی ست؛ و من چقدر لذت میبرم وقتی برای تنهایی خود نامه می نویسم...

گاهی باید تنهاییت را ببری در پیاده روهای خیابان و ویترین های خوشبختی را نشانش دهی....

گاهی باید روی نیمکت های پارک با تنهاییت بنشینی و از دیدن غروب لذت ببری...

گاهی باید با تنهاییت بادبادک هواکنی، پا به پایش بدوی و پشت دیوارها، خیره در چشمانش، نفس نفس بزنی...

گاهی باید خاطرات تنهاییت را مرور کنی و خدایت را شکر که دست تنهاییت اینک در دستان غریبه های آشنا نیست...

من برای روز تنهایی خود نه خرس دارم و نه شکلات؛

 تنها هدیه ام دلنوشته ایست که با شاخه ای گل تقدیمش می کنم

و میگویم:

" سالروزت مبارک تنهاییِ زیبای من "

و من آنقدر تنهایم که می توانم برای تمام تنهایی های بی سرپرست، پدری کنم...

 

 

 احمد اذرگون

25 بهمن 93

 

 

/ 0 نظر / 20 بازدید