گفته های ماندگار 5 (نیروی سرنوشت)

داستانی از زبان متصدی بار در فیلم انحراف Swerve) 2011):

تاجر بغدادی خدمتکارش رو برای خرید اجناس به بازار میفرسته،

خدمتکارش برمیگرده و میگه: سرورم، سرورم من یه پیرزن در میان جمعیت دیدم، وقتی که برگشتم مرگ رو دیدم که با منه، او به من نگاه کرد و تهدیدم کرد.

سرورم لطفاً به من اسب بدید تا بتونم از مرگ فرار کنم، من به سامرا میرم تا مرگ نتونه منو پیدا کنه. تاجر هم اسبش رو به خدمتکارش داد و پس از طی مسافت 110 کیلومتر به سامرا رسید.

در همین حال تاجر سعی کرد پیرزنه رو ببینه. اونو پیدا کرد و ازش سوال کرد: چرا تو خدمتکار منو تهدید میکردی؟

اون گفت: من تهدیدش نکردم ولی وقتی که اونو توی بغداد دیدم، متعجب شدم، برای اینکه قرار بود من امشب اونو تو سامرا ملاقات کنم.

/ 0 نظر / 20 بازدید