داشتم لینک های حاشیه ی وبلاگ رو می دیدم چشمم افتاد به فال حافظ کلیک کردم و رفتم تو اون سایته ، نیت کردم برا بچه های خودمون فال گرفتم این غزل اومد، حالا حافظ چی می خواسته بهمون بگه و این غزل چه ارتباطی به ما ها داره ، من هنوز تو فکرم ، شاید شما فهمیدین .... :

شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت / فراغ یار نه آن می کند که بتوان گفت

حدیث حول قیامت که گفت واعظ شهر / کنایتی ست که از روزگار هجران گفت

نشان یار سفر کرده از که پرسم باز / که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت

فغان که آن مه نامهربان دشمن دوست / به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت

من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب / که دلبه درد تو خو کرد و ترک درمان گفت

گره به باد مزن گرچه بر مراد رود / که این سخن به مثل مور با سلیمان گفت

به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو / ترا که گفت این که زال ترک دستان گفت

غم کهن به می سالخورده دفع کنید / که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت

مزن ز چون و چرا دم که بنده ی مقبل / قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت

که گفت حافظ از اندیشه ی تو باز آمد / من این نگفته ام آنکس که گفت بهتان گفت ...

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ادبیات , شعر


تاريخ : جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩ | ٢:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سروش مقصودی | آرشیونظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.