وقتی زندگی را در بسته بندی هفت روزه ای به تو می دهند

وقتی هفت دنیایت را در این هفت روز خلاصه می یابی

می رسد روزی که تقویم ها، برای تو رنگ عوض می کنند...

تازه پی می بری به جمعه هایی که در عمر چند ساله ات

چقدر خودنمایی می کنند

جمعه ها، ریشه ی تمام این سالها بوده اند

جمعه، پدر تمام هفته های حک شده بر تن تاریخ است...

جمعه های دلگیر

حتی نامش هم شبیه مسافرانش نیست

انگار از جای دیگری آمده که اینقدر

غربت از سر و رویش می بارد،..

جمعه مثل آخرین نخ سیگار است.

وقتی شروعش می کنی

لحظه هایت، آرام در ثانیه های آتشینش می سوزد و دود می کند...

به میانه اش که می رسی

از عمق وجودت لمسش می کنی...

و وقتی به انتهایش می رسد

در اوج اغمای ذهنت،

غروب های دلگیرش را بر سرت آوار می کند...

آنگاه می فهمی

از آن پاکت هفت روزه

نخ به نخ جمعه هایی سوختند و

دیده نشدند جز

یک مشت خاکستر، چند جرعه چای داغ و

غروب های دلگیری که تو را به هوس می اندازد برای انتظار؛

تا بار دیگر

به آتش بکشی تکرار روزها و

سیاهپوش کنی تن تقویمت را

در سوگ جمعه ای که گذشت...

روزها می گذرند

و پاکت عمر، همچنان

نخ به نخ با جمعه هایش می سوزد...

 

 

احمد. الف

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جمعه , غروب جمعه , انتظار , سیگار


تاريخ : شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٦ | ٢:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد آذرگون | آرشیونظرات


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دل نوشته


تاريخ : پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٦ | ٩:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سروش مقصودی | آرشیونظرات

رفع مشکل فنی پرشین بلاگ 

مدیریت پرشین بلاگ ضمن پوزش از تمامی کاربران و تشکر از صبر و شکیبایی آنها اعلام میدارد با تلاش کارشناسان فنی مشکل ایجاد شده در بخش کاربری برطرف شده است و کاربران میتوانند وبلاگ های خود را به روز نمایند همراهان عزیز در صورتی که بر روی محتوا آرشیو شده و یا کاربری سیستم دچار مشکل هستند با ارسال پیام به ایمیل ذیل موضوع را با تیم فنی پرشین بلاگ در میان بگذارند لازم به ذکر است از این پس تغییرات و ارتقاء فنی در زیر ساخت و امکانات پرشین بلاگ به مرور زمان شاهد خواهید بود تا بیش از پیش از خدمات اولین سرویس وبلاگ فارسی بهرمند شوید 
help@persianblog.ir 
با تشکر


 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٦ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی آزادی | آرشیونظرات

من الان دلم کیک شکلاتى مى خواد. الان مى خواد. همین الان. ندارم ولى . لواشک دارم، ولى کیک شکلاتى ندارم. باید تا فردا که قنادى ها باز مى کنن، صبر کنم. معلوم هم نیست دیگه فردا دلم کیک شکلاتى بخواد. . من فقط مى دونم که الان دلم کیک شکلاتى مى خواد و ندارم، پس قبول مى کنم که ندارم. ندارم دیگه. ولى خب دلم مى خواد. اما ندارم. ولى خب .... اما.... ولى ... اما... ولى.... اما ..یه روز مامانم اومد خونه، گفت زود باش. پرسیدم چى رو؟ گفت سورپرایزه. نمى تونم بگم. مبل ها و فرش و میز ناهارخورى و کلن دکور خونه رو تو ده دقیقه عوض کرد و زنگ در رو زدن. هول شد از خوشحالی. گفت چشماتو ببند. چشمامو بستم. دستمو گرفت برد دم در. در رو باز کرد. گفت حالا چشماتو باز کن. چشمامو باز کردم دیدم یه پیانو یاماها مشکى، همونى که ده سال قبلش هزار بار رفته بودم از پشت ویترین دیده بودمش دم در بود. حالا نمى دونم همون بود یا نه. اما همونى بود که من ده سال قبل واسه داشتنش پرپر زده بودم. خیلى جا خورده بودم. گفت چى مى گى؟ گفتم چى مى گم؟ مى گم حالا؟ الان؟ واقعن حالا؟ بیشتر ادامه ندادم. پیانو رو آوردن گذاشتن اون جاى خالى اى تو خونه که مامان خالى کرده بود. من هم رفتم تو اتاقم. نمى خواستم بزنم تو پرش. ولى هزار بار دیگه هم از خودم پرسیدم آخه حالا پیانو به چه درد من مى خوره. من که خیلى سال از داشتنش دل کندم. ده سالى تو خونمون خاک خورد و آخرش هم مامانم بخشیدش به نوه ى عموم.
یه روز اولین عشق زندگى ام که چهارده سال ازم بزرگتر بود، رفت فرانسه، اون جا با یه زن فرانسوى که چند سال ازش بزرگتر بود ازدواج کرد. منم که نمى خواستم قبول کنم از دست دادمش شروع کردم واسه خودم داستان ساختن. ته داستانم هم اینطورى تموم مى شد که یه روزى بر مى گرده ، وسط داستان هم اینجورى بود که داره همه ى تلاشش رو مى کنه که برگرده. این وسطا هم گاهى به من از فرانسه زنگ مى زد و ابراز دلتنگى مى کرد. بعد از هفت سال خیالبافى دیدم چاره اى ندارم جز اینکه با واقعیت مواجه شم. شروع کردم به دل کندن. من هى دل کندم و هى خوابش رو دیدم که برگشته. دوباره دل کندم و باز خوابش رو دیدم که برگشته. بالاخره بعد یه سال کشمکش، یه شب خواب دیدم که برگشته، مثل قدیما رفتم زیر پنجره ى اتاقش و از تلفن عمومى بهش زنگ زدم، اومد پشت پنجره، گوشى رو برداشت و گفت، اصلن مى دونى چیه من از اولش هم دوستت نداشتم. دیگه هم به من زنگ نزن. از خواب که بیدار شدم خیلى عصبانى بودم، رفتم همه ى عکس ها و کادوها و نامه ها و هر چى ازش داشتم ریختم توى توالت فرنگى و سیفون رو کشیدم و واقعن دل کندم. چند سال بعدش تو فیس بوک پیدا کردیم همو. اومد حرف بزنه، گفتم حالا؟ واقعن الان؟ من خیلى وقته که دل کندم.
یه دوستى داشتم کاسه ى صبرش خیلى بزرگ بود. عاشق یه پسرى شده بود که فقط یک ماه باهاش دوست بود. اون یک ماه که تموم شده بود، پژمان رفته بود پى زندگیش و سایه مونده بود با حوض اش. بعد چند سال یه روز بهش گفتم دل بکن . خودت مى دونى که پژمان بر نمى گرده. گفت ولى من صبر مى کنم. هر کارى هم لازم باشه مى کنم. گفتم مثلن الان دارى چکار مى کنى. گفت دارم صبر مى کنم. یک سال بعد رفت پیش یک دعا نویس. شش ماهه بعدش با پژمان ازدواج کرد. اون روزا دوست بیچاره ام خیلى خوشحال بود. به خودم گفتم، حتمن استثنا هم وجود داره. دو سال بعدش شنیدم که از هم جدا شدن. پیداش کردم. خیلى عصبانى بود. پرسیدم چى شده. گفت پژمان اونى نبود که من فکر مى کردم. گفتم پژمان همونى بود که تو فکر مى کردى، ولى اونى نبود که الان مى خواستى. پژمان اونى که تو اون روزا، همون چندسال قبل ترا مى خواستى که باشه، و وقتى نبود، باید دل مى کندى.
من الان دلم کیک شکلاتى مى خواد. الان مى خواد ولی...

رخساره ابراهیم نژاد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دل نوشته


تاريخ : چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٤ | ۸:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی آزادی | آرشیونظرات


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مناسبت , کنمور , کارشناسی ارشد


تاريخ : سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٤ | ٦:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : صدرالدین ناصری | آرشیونظرات

درست است به قول زنده یاد پناهی وقتی رفتی هیچ اتفاقی نیفتاد ... نه جایی به خاطرت تعطیل شد ... نه در اخبار حرفی زده شد... نه خیابانی بسته شد ... و نه در تقویم خطی به اسمت نوشته شد ... اما برای من اینها هیچ اهمیتی ندارد و فقط سه چیز مهم است. اول آنکه وقتی رفتی از آنچه انجام داده ای رضایت داشته باشی و از آن چه انجام نداده ای ناراضی نباشی که با توجه به آن چه ما دورادور دیدیم حتما این چنین است. دوم آنکه هرکس که خبر رفتنت را بشنود جز احساس نیک نگوید که بر مزار و در این یکسال از هر که پرسیدم همین بود و همچنین سوم آنکه اثری و نشانه ای بگذاری که حتی بدون نامت جاودان بماند و منشا خیر باشد که چه بگویم از این همه نشر که از علمت انجام دادی و رنگهایی که به دانش مان افزودی و کتابهایی که به یادگار گذاشتی آیا این همه کم است؟ خیلی ساده میگویم که درسهایی بارز که از منش شما دوست دارم برگیرم. یکی سختکوشی بود به آن چه میخواهی به دست آوری. یکی عشق به آن چه میدانی و میخواهی دیگران بدانند. یکی اصول گرایی واقعی و عمل به آن چه اعتقاد داری و آخری رشد انسانیت در تنهایی بود و امیدوارم این جمله در فیلمی که میگفت بدترین چیز تنهایی است اما در میان افرادی بودن که احساس تنهایی به تو دست دهد از آن بدتر است را در میان غیرهمفکران احساس نکرده باشی و برای من همین تنهایی در اصول گرایی باعث تمایز شما در میان خیل سایرین بود. کاش که چند خطی ازین سرمشق را بنویسم و کاغذها خط خطی کنم تا شمه ای از آن برگیرم. اشتباه نکنید من نه میخواهم بت بسازم و نه میخواهم علاقه ای افراطی نشان دهم. شما برای من محترم بودی تقریبا تا حدودی بیش از یک استاد معمولی و آنچه گفتم و میگویم تنها برداشت شخصی بوده و هست و بدان که یادت زنده است تا نامت باقی است و تاثیرت پابرجاست تا نشان جاودانت اینجاست. همین جا در ذهن ما و همچنین در ورای کاغذها و رنگها برای آیندگان


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دل نوشته , مناسبت , مهندس مهران


تاريخ : دوشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٤ | ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : صدرالدین ناصری | آرشیونظرات

سلام

به اطلاع دوستان می رسونم که حسن طالبی امشب 28 مرداد 1394 ساعت 23:30 برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری تهران رو به مقصد استرالیا ترک میکنه. من از همین تریبون براش آرزوی موفقیت بیشتر و بیشتر میکنم. من نزدیک به 9 ساله که حسن رو میشناسم و باهاش دوست هستم. حسن فردی باهوش و زحمتکش هست که این رو در مقاطع مختلف تحصیلی ثابت کرده و از بین بچه های معدن 85 دانشگاه بیرجند اولین نفری هست که برای ادامه تحصیل از ایران میره. امیدوارم روزی برسه که حسن طالبی افتخار جهانی بچه های هشتاد و پنجی باشه.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: معدن85 , مناسبت , دانشگاه بیرجند , با شخصیت ها


تاريخ : چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی آزادی | آرشیونظرات

به نام خدا

 

خورشید طلوع کرد و دست به کار شد...

خواست اثری ماندگار خلق کند

اثری که دنیا تا بی نهایتش، طعم ماندگار و شگرفش را با خود همراه داشته باشد...

قطره ای از روحش را در جامی سیمین ریخت و به آن خیره شد...

با خود فکر میکرد

که چگونه عطری از زیبایی و لطافت را با عصاره ای از نجابت و صبر در هم بیامیزد و

طعم شیرین بهشت را در آن جای دهد....

در جام سیمینش، وسعت آسمان را دمید و قلبی مهربان پدیدار گشت...

شبنم شکوفه های بهاری را بر رخ مهتاب پاشید و

 نقشی از زیبایی و لطافت بر چارچوب هستی تصویر کرد...

کوه را در دستانش فشرد و جرعه ای استقامت بر آن ریخت...

 

و به فکر فرو افتاد

چگونه خلق کند که بتواند بار سنگین زندگی را بر دوش کشد و دم برنیاورد

چگونه بیافریند روحی را که ناتمام باشد و بتواند خود را ترمیم کند...

چگونه این همه شگفتی را در وجودش جای دهد...

اندیشید..

به روزهایی که قرار است نوزادی شیرین زبان باشد و امید پدر و مادری...

روزهایی که میخواهد خواهری باشد برای پسربچه ای نادان و خرد...

فکر میکند به زمانی که

قرار است همسری آرامش دهنده باشد و نیمه ای کامل کننده برای مردی در تمام فصول

و آینده ای که با دست خویش خلق میکند

و او روزی معلمی میشود در کلاس زندگی

پرستاری برای عزیزانش

کدبانویی برای خانواده اش

 مدیری در تمام طول زندگی اش

و یک زن، برای اوقات تنهایی اش

او قادر است هر کسی باشد،

در هر مقامی و در هر زمانی،

و همیشه خودخواهی اش را فراموش کند،

و خودش، آخرین کسی باشد که برایش زندگی میکند...

فکر میکند به چنین روزهایی و

دریایی اراده به او میدهد تا بیازماید معجزه اش را میان زمینیان بهانه گیر...

می اندیشد

 به روزهایی که او تنهاست میان هیاهوی روزگار،

خسته است از زمین و زمان، دل گرفته است از آدمیان

و اینجاست که هدیه می دهد

ابری از بغض و بارانی از اشک های خاموش کننده

تا ببارد و آرام شود...

تا شاد شود و ببارد و بخندد..

تا دلتنگ شود، بی تاب شود، عاشق شود،

 ببارد.... و خاموش کند آتش درد و حسرت و دلتنگی را...

او را والاترین خلق کرد، والاتر از بهشت موعودش

و متبرک کرد بهشت و زمانش را زیر تک تک قدم هایش....

او خواست که باشد؛ و شد.

 

 دختری آفریده شد...

 

 

 

احمد آذرگون

 

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد آذرگون | آرشیونظرات

 

دستمال بر دست، قرآن طاقچه را باز میکنم و میخوانم و سپس با خود نجوا میکنم. بدان و آگاه باش که این زین نه گهگاه، بلکه هر گاه بر پشت توست. بدان که «مسکین ات گرچه تمیز است. چون بار همی بری عزیز است» بدان که تا نغمه اعتراض برگشایی حتی اگر ناله ات از طویله ات خارج نشود چنانت کنند که پشیمان شوی و تا ارتفاع چند گزی باقالی بارت می کنند. اما چرا نمیدانند که «هرچه کمتر نهند بر ما بار بی شک آسوده تر کنیم رفتار» در همین آن، از پنجره مثل همیشه صدای عروسی از راه دور می آمد هرچند که «آواز دهل از دور خوش است» اما همیشه به این وعده دل خوش بوده ایم که عروسی به کوچه ما هم خواهد آمد حال آنکه محال است زیرا که در انگار آدمیان!!!!!!! این کوچه پر از گاو پیشانی سفید و بی شاخ و دم است و تقدیر این چنین است. همان بهتر که آدمها!!!! قدمشان اینجا نیفتد تا برخی هامان گوساله مرده نزایند و خرهامان از کرگی بی دم نشوند. اصلا این نواهای شش و هشت خوشی برای ما که هشتمان گروی نهمان است، حرام است. پس این گونه طربها را هرگز نخواهیم. باز هم حواسم نبود و برای خود یاسین خواندم. به پاک کردن آینه ادامه میدهم و مثل همیشه با این بیت خود را آرام میکنم که «خران و گاوان کار بردار به ز آدمیان مردم آزار»


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دل نوشته


تاريخ : یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤ | ٤:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : صدرالدین ناصری | آرشیونظرات

روز ۱۳ اوت برابر با ۲۲ مرداد به نام روز جهانی چپ‌دست‌ها (International Lefthanders Day)  نامگذاری شده ‌است. نام این روز در سال ۱۹۷۶ برابر با ۱۳۵۵ خورشیدی پیشنهاد شد و به تصویب رسید.

دلیل نامگذاری این روز، انتقاد از این است که تمامی ابزارها و امکانات برای راست دست ها طراحی شده اند( مانند صندلی های یک دسته، صندلی راننده در خودروها، قانون های راهنمایی رانندگی، میزهای پر کردن فرم در بانک ها و اداره ها و...) و چپ دست ها را مجبور به کاربرد از دست راست می کنند. همچنین یکی از هدف های این روز پیکار با باورهای خرافاتی درباره چپ دست هاست.

پژوهش های گوناگون نشان می‌دهد که در جوامع گوناگون، ۷۰ تا ۹۰ درصد جمعیت، راست‌دست و بقیه چپ‌دست هستند. درصد بسیار کمی نیز توانایی به کار بردن هر دو دست را دارند.

چپ‌دستان سرشناس

 
 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مناسبت


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین حیدری | آرشیونظرات

مگه چشه؟؟!!! چرا میخندی؟؟؟ شما چرا ناراحتی؟؟؟ خیلی هم خوبه ... این نتیجه ی یک سال کار کارشناسی عمیق چندین و چند نفر از اساتید و صاحب نظران رشته مهندسی معدن در ایران هست، اگه فکر میکنید ایرادی داره مشکل از شماست که هنوز سطح فکرتون اینقدر بالا نرفته که این مسائل رو درک کنید ... یعنی میخوای بگی شما بیشتر از کارشناسای ما میفهمی؟؟؟!!!

 

همه ی حرفهای توی دلم / فقط اینها که با تو گفتم نیست

گاه چندین هزار جمله هنوز / همه ی حرفهای آدم نیست ....

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٤ | ٩:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سروش مقصودی | آرشیونظرات

آشنایی با مدارک تحصیلی 9 مغز دنیای فناوری که مهندسی نخواندند ...

اغلب خیال می‌کنند مردان و زنان موفق در عرصه فناوری و آی تی مستقر در دره سیلیکون ولی کالیفرنیا دارای مدرک مهندسی یا علوم کامپیوتری هستند اما این‌چنین نیست.

استیو جابز فقید، بنیان‌گذار اپل می‌گفت فناوری با هنر ازدواج‌کرده است، با علوم انسانی ازدواج‌کرده و نتایج آن را قلب‌های ما می‌نوازند!

در اینجا 9 مرد و زن «فوق موفق» در عرصه فناوری را به شما معرفی می‌کنیم که لزوماً مهندس نبوده‌اند :

«پیتر اندریاس تیل» آلمانی الاصل، میلیاردر سرمایه‌گذار (بیش از 2 میلیارد دلار) در فناوری و مؤسس Paypal و Palatir که پشتیبانی‌های مالی وی از فیس بوک، لینکداین و یامر زبانزد است. وی فلسفه خوانده و در مدرسه حقوق تحصیل‌کرده است.

استوارت باترفیلد به عنوان مؤسس فلیکر و مدیر اجرایی Slack یکی از قوی‌ترین اپلیکیشن‌های بیزینس را با ثروتی معادل 2.8 میلیارد دلار بر عهده دارد. وی نیز مدرک فلسفه دارد که وی را در بعد نویسندگی قوی ساخته است.

پارکر هریس مؤسس کمپانی نرم‌افزاری Salesforce به عنوان مدیر فنی و نرم‌افزاری قوی هرگز مدرک فنی نگرفته است بلکه متخصص در زبان و ادبیات انگلیسی از کالج کوچکی در ورمونت شده است.

«سوزان دایان وویچیتسکی» کارمند گوگل که در سال 2014 مدیر یوتیوب شد تاریخ و ادبیات را در هاروارد به پایان رسانده است. در طول دوران کاری خود نیز MBA و اقتصاد را به کارنامه تحصیلی خود اضافه کرده است.

استیو جابز فقید نیز در پورتلند علوم انسانی خواند اما رشته‌های زیادی ازجمله فلسفه، روان‌شناسی و خوشنویسی خواند و به گفته خودش خوشنویسی باعث شد تا جرقه اپل در ذهن وی شعله‌ور شود.

کارلی فیورینا که مدت‌ها مدیر اجرایی اچ پی بود در کالج تاریخ خواند و قبل از ورود به AT&T در سن 25 سالگی معلم انگلیسی بود. وی یکی از زنان موفق دره سیلیکون ولی بود.

«جک ما» مؤسس بزرگ‌ترین وب‌سایت تجارت الکترونیکی دنیا به نام«علی‌بابا» در انستیتو هانگ ژو انگلیسی خواند و معلم انگلیسی شد.وی اکنون بر قله‌های تجارت الکترونیکی در دنیا تکیه زده است.

«بن سیلبرمن» مؤسس پینترست/pinterest با ثروتی معادل 11 میلیارد دلار علوم سیاسی در دانشگاه «یل» خوانده است.

«رناد لپلانش» فرانسوی مالک بزرگ‌ترین پلتفرم اجاره‌ای و کمپانی نرم‌افزاری Lending Club دارای مدرک حقوق از فرانسه است.

لینک خبر :

http://khabaronline.ir/detail/442977/ict/internet


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤ | ٩:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سروش مقصودی | آرشیونظرات


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ | ٩:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : سروش مقصودی | آرشیونظرات

احمد شاملو


یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موقع بازگشت به خانه باران گرفت ... گلی شد .
و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شود
ولی نشد ...
بعدها هر چه شستمش پاک نشد ؛
حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت !!!
آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت :
"این لباس چِرک مرده شده!"
گفت :
"بعضی لکه ها دیر که شود ، می میرند ؛ باید تا زنده اند پاک شوند !"
چرک مُرده شد ...
و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت !
بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید !
حواست که نباشد لکه می شود ؛
لکه اش می کنند !!!
وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری ، می شود چرک ...
به قول صاحب خشکشویی "لکه را تا تازه است ، تا زنده است ، باید شست و پاک کرد ...!"

به نقل از صدرالدین عزیز در " لاین " ...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : شنبه ۳ امرداد ۱۳٩٤ | ٦:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سروش مقصودی | آرشیونظرات

سلام

ماه رمضون که میشه، یه عده خوشحال اند که میهمان خدا هستند و روزه میگیرند، یه عده نمی تونند روزه بگیرند و یه عده هم که اعتقادی به این مسئله ندارند. یکی روزه میگیره که لاغر بشه؛ یکی روزه میگیره که تمرین کنه که اخلاقش خوب بشه؛ یکی میگه این ماه سیگار رو ترک میکنم؛ یکی میگه من با مقاومت در برابر تشنگی و گرسنگی تمرین میکنم که خدای نکرده اگه بهم پیشنهاد رشوه و زنا و ... شد بتونم جلوی خودم رو بگیرم؛ یکی هم از سر اجبار روزه میگیره چون بهش گفتند باید روزه بگیری و عذاب خدا و جهنم و ...! ماه رمضون هر چی هست فقط یک ماهه و هر چیزی هم که شمردنی باشه یک روز به پایان می رسه. تو این ماه بدن روزه دار یا به تشنگی و گرسنگی عادت میکنه یا کم میاره. در هر صورت، انگار کسی که مقدّر کرده این ماه فقط یک ماه باشه خوب میدونسته که مردم باید چند روز روزه بگیرند، چون میدونسته که اگه از یک ماه بیشتر بشه، یا عادی میشه، یا مردم خسته میشند! بهر حال، روزه دیگه تاثیرش رو از دست میده! فایده ای نداره!

 

78 میلیون جمعیت ایران!

فرضاً 1 میلیون نفر فقیر!

امسال هر نفر که فقیر نیست حدوداً 6000 تومن باید فطریه بده!

77 میلیون نفر می تونند فطریه بدن!

میشه 462 میلیارد تومن فطریه (پول کفاره روزه رو هم بهش اضافه کنید خیلی باید از 462 میلیارد تومن بیشتر باشه!). که می دونیم خیلی خیلی کمتر از 462 میلیارد تومنه چون خیلی ها روزه نمیگیرند و اعتقادی به این مسئله ندارند! 

به هر نفر فقیر چقدر میرسه؟ 462 هزار تومن! خب به راحتی، با این پول یک فقیر میتونه 2 ماه زندگی کنه! 

برداشت آزاد!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مناسبت , معنا , دینی , خدا


تاريخ : یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی آزادی | آرشیونظرات

به نام خدا

وقتی نام آلزایمر به گوشمان میخورد
به یاد سالمندانی می افتیم که دچار فراموشی شده اند.
این فراموشی آنقدر عمیق و طبیعی ست که انگار با آن متولد شده اند...

اما
من امشب میخواهم بگویم آلزایمر آنچنان هم که می گویند بد نیست...

آلزایمر گرفتن شاید اینک آرزوی خیلی ها باشد...

آلزایمر خوب است برای کودک جنگ زده ای که در ثانیه ای، خانواده اش را زیر بمباران از دست داده...

یا برای مهاجر بی خانمانی که از سرزمین خود رانده شده...

آلزایمر این روزها آرزوی جوانی ست که ناچارست چراغانی خانه ی همسایه را ببیند

یا عاشقی که هر روز به اجبار، ردپایش را در کوچه ی معشوقه اش جا میگذارد...

آلزایمر حق است
برای پدری که فرزاندانش او را در گوشه ی آسایشگاه فراموش کرده اند...

یا مادری که  36سال در انتظار بازگشت سرباز  شانزده ساله اش است...

کاش آلزایمر هم قرص و شربت داشت تا با خوردنش
بدهکاری، موعد چک های برگشتی اش را فراموش میکرد...

یا زوجی تاریخ دادگاه خانواده شان را....

یا اسیری، غروب های دلگیر آسمان زندان را...
آلزایمر خوب است
برای پسرک شاگردی که عاشق استاد درسش شده و هر ترم در انتظار چشمان سیاه اوست...

آلزایمر بهترین هدیه است

برای زنی که سه بار سقط جنین کرده

یا دختری که ناچار است درد خماری برادرش را بجای او تحمل کند...

گاهی اوقات

آلزایمر بی خبر می آید و در خیابان های شهر
میان ماشین های رنگارنگ پرسه میزند و مخفی میشود در دستمال و فال و گل های فروش نرفته ی کودکان...

کاش آلزایمر همه گیر میشد
برای مردم سرزمینی که هر روزشان پر از تکرار است...

و من

چقدر

بعضی وقت ها

دلم میخواهد

آلزایمر داشته باشم....

 

 

احمد. الف

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : جمعه ۱٢ تیر ۱۳٩٤ | ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد آذرگون | آرشیونظرات

نام علمی : Pseudocerastes urarachnoides

نام انگلیسی:Spider-tailed Horned Viper    

نام فارسی: افعی دم عنکبوتی          

 

 

پراکندگی

افعی عنکبوتی در تمام دنیا ماری کاملاً منحصربه فرد است که اولین بار در سال 1968 توسط آقا و خانم اسمیت و در جاده مسیرایلام به مهران جمع آوری شد. دومین نمونه این افعی در سال 2006 در جاده قصرشیرین- گیلان غرب در استان کرمانشاه کشف و شناسایی شد. وجود همین دو نمونه کافی بود که گونه جدیدی از خانواده افعی ها به دنیا معرفی شود. طبق بررسی ها و تحقیقات به عمل آمده کنونی مشخص شده که دامنه اصلی پراکنش و زیستگاه این مار در استان ایلام قرار دارد و البته بخشهای محدودی از خاک خوزستان و کرمانشاه را نیز شامل می شود.

 http://www.irandeserts.com/file/imageSection/F1/b493d96c-ab24-46b5-85fc-be4f53b16712.jpg

مار دم عنکبوتی ماری نسبتاً متوسط از جنس افعی های شاخ دار (شاخ کاذب) است و مشخصه اصلی این مار که باعث شهرت وی گردیده در دم وی قرار گرفته که حالتی شیبه به رتیل یا عنکبوت دارد. ساختار دم این موجود بسیارشگفت انگیز است و این مار از طریق حرکات دم خود اقدام به جلب، فریب و سپس شکار طعمه می نماید. این افعی  وقتی قصد شکار طعمه مورد نظر خود را داشته باشد برای این منظور دم عنکبوت مانند خود را به شکلی حرکت می دهد که در نظر طعمه یک عنکبوت یا رتیل در حال حرکت را تداعی می کند و هنگامی که طعمه برای شکار عنکبوت مورد نظر حمله ور می شود با افعی دم عنکبوتی مواجه شده و صید می گردد.

http://www.irandeserts.com/file/imageSection/F1/9bcf9cb6-a778-43cf-a612-589e4681a533.jpg

 "افعی دم عنکبوتی" ترسناک ترین مار دنیاست چرا که در نگاه اول یک مار بسیار ترسناک است اما اگر کمی به جزئیات دقت کنید خواهید دید که دم این مار دقیقا شبیه به یک عنکبوت است که ترسناک بودنش را دوبرابر می کند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ایران , جهان , جالب


تاريخ : سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳٩٤ | ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی آزادی | آرشیونظرات

سلام

یه مدته این پرشین بلاگ بدجوری داره با اعصاب من بازی میکنه. درسته ما برای استفاده از خدمات این مجموعه پولی نمیدیم ولی آخه وقتی آدم روی یک چیزی حساب باز می کنه، انتظار داره نیازهاش پاسخ داده بشه. اگه اینهمه خاطره و نظر و مطلب بخواد دور ریخته بشه، من باید از اول میدونستم که قراره این بلا سرم بیاد. الانم اگه دوستان نظر خاصی در مورد انتقال وبلاگ به یک مجموعه دیگه دارند بگن. میتونیم یک لینک بذاریم که برای ورود به وبلاگ اینجا کلیک کنید و ... نظرتون چیه؟

فقط من در مورد چندوچونش خیلی مطمئن نیستم که چطور میشه مطالب قبلی رو هم به یک سرور جدید منتقل کرد. 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: معدن85


تاريخ : دوشنبه ۱ تیر ۱۳٩٤ | ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی آزادی | آرشیونظرات

نیشخند  *** بام تهران  *** نیشخندhttp://mazadiran.persiangig.com/image/weblog.JPG


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عکس , طنزواره , فوتوکاتور


تاريخ : شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٤ | ٦:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی آزادی | آرشیونظرات

تعدادی از بهترین کانال های Youtube برای یادگیری مکالمه زبان انگلیسی

Learn English with Steve Ford

Business English Pod

VOA Learning English

EF podEnglish - Learn English!

JenniferESL

EnglishcafeDotCom

 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آموزش زبان


ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٤ | ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی سیستانی | آرشیونظرات
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.